Saturday, September 22, 2007

پيشگوي نويسنده

قرار بود نويسنده بشم. يعني شدما ولي خب يه جورايي عجيب و غريب...
هيچ وقت دوست نداشتم كار نيمه تموم يه نفر ديگه رو تموم كنم، ولي ايندفعه مجبورم! بايد اين كار رو انجام بدم. بخاطر خيلي ها... ولي نميدونم چطور بايد اين دو فصل باقي مونده از كتاب رو تموم كنم! اگر شما جاي من بوديد چه كار ميكرديد؟ دوست داشتيد آخر اين داستان چطور تموم بشه؟ چه رنگي؟ سفيد؟ خاكستري؟ سياه؟ يا شايد قرمز؟!

چند وقته همه ميگن پيشگو تو چرا غمگيني؟ ناراحتي؟ چرا توي خودتي؟
من... گيجم! منگم! نميدونم چطور بايد از اين برزخ كه باعث و باني اون من نبودم بيرون بيام. با اين كه ميدونم آخر اين داستان يا سياه تموم ميشه يا قرمز اما دلم ميخواد زودتر تموم بشه... نااميد و غمگين و ناراحت هم نيستم، فقط يه حس خاصه كه نميتونم به زبون بيارمش... يه حس بين شادي و غم، يه حس كه مدتهاست دارم باهاش كلنجار ميرم، حتي تنهايي هم نتونست اين حس رو از من دور كنه... يه حس با يه عالمه علامت سوال كه هر چي بيشتر دنبال جواب هاشون ميگردم، تنها تعدادشون بيشتر ميشه!

به هر حال اين حس هم حالا داره ميشه جزئي از زندگي من. بايد باهاش كنار بيام. ديگه وقت زيادي برام باقي نمونده. بايد عجله كنم، اين دو فصل باقي مونده بايد تموم بشن...


14 Comments:

At 5:33 PM , Anonymous sani said...

montazere ketabetam

 
At 11:46 PM , Anonymous یاسمن بانو said...

سلام پیشگوی عزیزم میدونی چند وقته نیومدم اینجا بی معرفتم اره...منتظر کتابت هستم

 
At 9:29 AM , Anonymous راستگو said...

سلام
منتظر نیستم چشم به راهم
دییییییییی
یا علی

 
At 11:42 PM , Blogger نسرین said...

سلااااااام پیشگو جان.از دیدن کامنتت خیلی خوشحال شدم.یک مدته نیستی یا من ندیمت یا چی؟
در ضمن ناراحت و غمگین نبینمت.کتابت باید خواندنی باشه.
با آرزوی بهترین ها
با مهر
نسرین

 
At 1:00 PM , Anonymous mahshid said...

سلام
خوبین؟؟
خیلی وقت بود ازتون خبر نداشتم
نمی دونستم نویسنده هستین
منم مث بقیه منتظر کتابتون هستم
فعلا...

 
At 12:11 PM , Anonymous ياسمن said...

چرا نظرات من سند نميشه؟

 
At 2:02 AM , Anonymous نسرين said...

سلام پيشگو جان:
خوشحالم كه دوباره برگشتي.
ميدوني پيشگو اگه از من بپرسي چه شكلي تمومش كنم ميگم اصلا" تمومش نكن.
انقدر اين چند وقته پايان سياه و خاكستري و قرمز ديدم كه حالم ازشون بد ميشه.
قبلا" ها اصلا" دوست نداشتم كتاب يا فيلمي با خوبي و خوشي تموم بشه ولي حالا دوست دارم اصلا" تموم نشه.يعني پايانش و بذارن به عهده خود خواننده.
ميدوني از نااميدي خسته شدم.ميخوام ته بدترين قصه ها هم چند درصد اميد باقي بمونه.
ولي فقط چند درصد نه اينكه خوب تموم بشه.
.......
ميدونم هيچي از حرفام متوجه نشدي.
مثله هميشه چرت و پرت گفتم.
چرت و پرت گفتنم هام تو اين چند ماهه اخير وخيم تر شده.توجه كردي؟
بگذريم.
فقط اومده بودم حالي ازت بپرسم.
شاد ببينمت حداقل تو رو.
يا علي.

 
At 12:53 PM , Anonymous Anonymous said...

happy birthday

Greethings you from holland * The Netherlands *
SPION

www.spion.punt.nl

 
At 8:27 AM , Blogger Nikki said...

saalaam..
man dokhtar e irani hastam...
persiangirl.blogspot.com?! im not sure if u remember me or not, but just wanted 2 say hi and see how you r doing...
movafagh bashy

 
At 1:34 PM , Anonymous Anonymous said...

تو واقعا خيال نداري به روز كني؟

 
At 9:42 PM , Anonymous GenesisCEO said...

hi~ nice blog, i like your site and come back any time, stay cool

 
At 7:28 PM , Anonymous مه سا said...

سلام. خوبید؟ سال نو مبارک! فکر می کردم خودم دیر به دیر آپ دیت می کنم! شما رکورد من رو هم شکستید!!! منتظر نوشته هاتون هستم. موفق باشید مه سا. .

 
At 10:10 AM , Anonymous rahgozar said...

سلام
من همیشه با کامنت دادن اینجا مشکل داشتم
نمی دونم چرا؟
راحت نیست
فیلترم هست
یک سری به من بزن دوست قدیمی

 
At 1:22 AM , Anonymous fatima zahra ngo said...

فاطمه زهرا و حضرت علی در جهاد سازندگی
الله در سوره بقره آيه 223 فرموده است:

نِسَآؤُكُمْ حَرْثٌ لَّكُمْ فَأْتُواْ حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَقَدِّمُواْ لأَنفُسِكُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّكُم مُّلاَقُوهُ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ.
زنانتان کشتزار شما هستند. هر طور که خواهيد به کشتزار خود درآييد. و براي خويش از پيش چيزي فرستيد و از خدا بترسيد و بدانيد که به نزد او خواهيد شد.







حديث اول در رابطه با اين آيه:
اليوم من الايام فاطمة الزهرا بنت رسول اشتب بالمنزل الرسول الله. رسول الله اسئلت وات هپن؟ قال فاطمة علي ولي الله اريد ان ادخل الي منقب مع کله. رسول الله قال علي يا علي واي يو آر فاکينگ ماي بنت مع اليور هد؟ قال علي آيه 223 ف ان ادخل بيکاز الله قال ادخل من هر طريق يو لاو.
رسول الله قال علي: المرديکه فاطمة لا کنيز شي ايز ماي بنت. لا فاکينگ فاطمه مع الکله فاک شي باي مامله القضيب.

در روزي از روزها فاطمه با شتاب به منزل رسول الله آمد و پشت سرش علي با سرعت داخل شد. فاطمه گفت پدر کمک علي مي خواهد با کله وارد منقب من شود . رسول الله بانگ زد علي تو چه مرگت شده؟
حضرت علي آيه 223 را خواند و گفت الله گفته هر طور که خواستيد وارد مزرعه خود شويد من هم با کله مي خواستم وارد شوم.
رسول الله فرمود خاک برسرت منظور خدا مامله ات بود نه کله اين کنيز جنگي نيست که هر طور خواستي بگايي.








حديث دوم:




روزي از روزها حضرت علي در منزل بانک زد يا فاطمة الزهرا اي مزرعه من بيا که مي خواهم تو را شخم بزنم. پس حضرت طي يک طرح جهادي به سرعت حاضر شد چرا که جهاد زن خوب شوهر داري است و بايد خود را در اختيار شوهرش بگذارد تا شوهر هرگونه لذتي ببرد.

فاطمه زهرا روي زمين دراز کشيد و علي روي فاطمه خوابيد مشغول شخم زدن شد.

شخم زدن که تمام شد فاطمه گفت يا علي ولي الله بر من بادمجان بکار. حضرت فرمود بادمجان کار من نباشد تو را به مساقات به بلال حبشي يا ابول اسود دودولي دهم تا بادمجان بر تو بکارد.




حضرت مشغول کاشت خيار شد. مدتي که گذشت حضرت مي خواست عبادت را به اتمام برساند ولي فاطمه زهرا ذکر وتسبيح گويان به ادامه عبادت مشتاق بود.

گفت يا علي بر من کدو بکار حضرت بر فاطمه کدو کاشت . زهرا فرمود يا علي هندوانه هم مي خواهم حضرت هندوانه نيز کاشت. به همين نحو تمام شب را حضرت به زراعت پرداخت انواع صيفي جات را بر زهرا نشا کرد و از براي ذوالجنان اسب وفادار فرزند فاطمه يونجه و شبدر نيز کاشتندي.



نخلستانهاي متعددي نيز از براي تهيه خرما بر زهرا فرو نشاندي تا اينکه حضرت علي کلافه شدندي و چون فاطمه از علي خواست جهت استفاده از سايه چناري نيز بر او بنشاند حضرت به يک باره بلند شد و بر کس فاطمه ريد.

فاطمه عصباني و شگفت زده گفت يا ولي الله چه کردي؟

حضرت علي فرمود يا فاطمة الزهرا هر مزرعه که چنين پر محصول باشد نياز به کود مناسب جهت تقويت محصول دارد و اينچنين بود که علي خود را از اين کار زراعت طاقت فرسا نجات دادندي تا انرژي کسب کردندي و شبي ديگر ذوالفقار بر کشيده فاطمه را به جهاد خوانده او را شخم زده و صيفي و چنار بر فاطمه نشا کند.

zahra-zeynab.blogspot.com

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home