Tuesday, September 04, 2007

یه حرف حسابی

پروفسور حسابی و مادرشان
شاگرد از اینکه برای بار سوم در امتحان پایان دوره رد شده بود با حالتی ناراحت رو به استاد کرد و گفت : استاد من از دهاتی دور با خر به شهر آمده ام تا فقط مدرکم را بگیرم و بروم آخر به من چه مربوط است که یک سفینه چگونه از زمین پرتاب می شود یا چگونه ساخته می شود با چه زاویه باید بپرد و غیره و غیره استاد با مهربانی رو به شاگرد کرد و گفت : پسرم با خر آمدن که دلیل درس نخواندن نیست من خودم با خر از دهمان تا فرانسه رفتم و با همان خر برگشتم و دیگر شاید اینکه به درد تو نخورد که یک سفینه چطور و چگونه باید از مدار زمین خارج شود اما شاید روزی شاگردت این را از تو بپرسد و تو بلد نباشی میخواهی استعداد یک نفر را با ندانسته هایت کور کنی؟!؟
راستی استاد ما چقدر گل بود یادش گرامی
پی نوشت : هر کی اینو خوند یک فاتحه و اخلاص واسه شادی روحش نثار کنه
لینک هفته : میخواین تصویر زنده از حرم امام حسین ، حضرت عباس و امام رضا همراه با عکسی از داخل کعبه مشاهده کنین خوب تامل نکنین اینجا رو کلیک کنین
با آرزوی موفقیت واسه همه راستگو

2 Comments:

At 8:57 PM , Anonymous نسرين said...

سلام راستگوي عزيز:
چه قدر خوشحال شدم كه شما هم سالروز بزرگداشت دكتر حسابي رو گرامي داشتين.
منم اين كارو انجام دادم البته با 9روز تاخير!
به هر حال خيلي خيلي خوشحالم كرديد.
راستي پيشگوي عزيز كجايي؟
هر دفعه مياي ميگي اندفعه ديگه اومدم بنويسم و دوباره ميري حاجي حاجي مكه؟
من همچنان منتظرتم.
شاد و پيروز باشيد.
يا علي.

 
At 2:15 AM , Anonymous sani said...

God bless him :)

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home