Friday, December 22, 2006

جشن علي وفاطمه



سلام
_________
پيامبر فرمود:پيش از آنكه به نزد من آيي جبرئيل نازل شد و گفت : يا محمد! خدا تو را از بين مخلوقاتش برگزيده و به رسالت انتخاب كرد . علي (عليه السلام ) را برگزيد و برادر و وزير تو قرار داد . بايد دخترت فاطمه را با او كابين ببندي . مجلس جشن ازدواج آنان در عالم بالا و در حضور فرشتگان برگزار شده است . خدا دو فرزندپاك و نجيب و طيب و نيكو به آنان عطا خواهد نمود يا علي هنوز جبرئيل بالا نرفته بود كه تو درب منزل مرا زدي.
جشن ازدواج حضرت علي عليه السلام و فاطمه اطهر سلام الله عليها مبارك باشه
ايشا الله به اين زوديها هم خودمون ....
واسه همه ايشا الله
يا علي
راستگو

12 Comments:

At 9:55 AM , Anonymous باباي دل آرام said...

تبريك ما رو هم پذيرا باشيد عزيز
ايشالله .... ايشالله ... بزودي روزي برسه كه برا شما هم تبريكات بين المللي عرض كنيم .
الطافت مستدام

 
At 1:15 PM , Anonymous باران said...

انشاءا...

 
At 1:18 PM , Anonymous باران said...

راستي مي گم ها..
عجب كلاسي گذاشتين شماها..اقلا يه ندايي مي دادين كه اول تاييد مي كنيد بعد نمايش تا اينقدر كامنت بارونتون نمي كردم.
يا حق.

 
At 5:33 PM , Anonymous سید محسن said...

به نام حضرت دوست
.
یک سال زمان کمی نیست

در گذر زمان ما سزارهای زیادی از دست داده ایم
سردارانی
همچون برادرم محمود کاوه
و .......
کاش بتوانیم پوینده راهشان باشیم



در پناه حضرت دوست

 
At 8:43 PM , Anonymous ghayeghran kocholoo said...

سلام خوبيد؟؟
منم تبريك ميگم....

 
At 7:24 PM , Anonymous فرناز said...

اه اری ! ....
گرمایه سخنت بر سرمایه وجودم تسکینی بود !
.
.
.
خوش امدی به دیارت پیشگویم !

 
At 12:40 PM , Anonymous روشنک(تو را من چشم در راهم) said...

سلاممممم
بابا اینقدر بی وفاااااااااااااااااااااااااااااااااااا
دعوام سر جاش ولی تبریک منو هم بپذیر :دی با اینکه کمی گذشته ولی مبارکه
موفق باشی
تا بزودی....

 
At 1:13 AM , Anonymous سکوت said...

سلام
وبلاگ قشنگی داری
خوشحال می شم یه سری هم به من بزنی
اگه دوست داشتی برای تبادل لینک خبر ام کن

 
At 8:02 AM , Anonymous باران said...

خدايا !
چه دارد آنکه تو را ندارد و چه ندارد آنکه تو را دارد.
التماس دعا.

 
At 3:53 PM , Anonymous dela said...

mobarak bashe

 
At 9:10 PM , Anonymous amir said...

عاشق دیوانه ای بودم که بر دریا زدم

رهر و گمگشته ای هستم که بینا نیستم

اشک گرم و خلوت سرد مرا نادیده ای

تا بدانی اینقدرها هم شکیبا نیستم

بسکه مشغولی بعیش و نوش هستی غافلی

از چو من بیدل که هستم در جهان یا نیستم

دوست میداری زبان بازان باطل گوی را

در برت لب بسته از انم کز انها نیستم

دل بدست اور شوی با مهربانیهای خویش

لیکن انروزی که من دیگر به دنبا نیستم

پای بند از خویشم مهلتی ای شمع عشق

من برای سوختن اکنون مهیا نیستم

هیچکس جای مرا دیگر نمیداند کجاست

انقدر در عشق او غرقم که پیدا نیستم
آگه پیشم بییای خوشحال میشم..

 
At 12:06 AM , Anonymous ghayeghran kocholoo said...

سلام....
آره حرفتونو كاملا ميفهمم....

 

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home