Tuesday, November 22, 2005

آرامش








الهی و ربّی من لی غیرک








ببخشید دوستان نمی خواستم نگرانتون کنم... چیزی نشده، یعنی شده ولی بد نیست. تازه... اون آرامشی رو که مدتها دنبالش بودم پیدا کردم. راست میگم... فقط برام دعا کنید، دعا کنید خدا این لیاقت رو بهم بده و این آرامش رو ازم نگیره. تو رو خدا دعا کنید...

خدای مهربونم ممنونم :)

Thursday, November 17, 2005

ببخشید

نه من میخوام بدونم کی گفته : دو تا خط موازی همو قطع نمیکنند :دی
نه! تو رو خدا بگید کی گفته تا خودم گوشش رو ببرم بذارم کف دستش.... تا دیگه از این حرفها نزنه... :دی

===============

ن : چی بهت بگم، بگم آرزو نکن؟ وقتی حتی برای یک لحظه هم نمی تونم خودم رو جای تو بذارم، چطور میتونم بگم این آرزوت اشتباهه؟ اینکه هر روز آرزوی مرگ خودت رو بکنی خیلی شیرینه؟ شاید اونقدر شیرینه که دوست نداری با کسی قسمتش کنی، آره؟ واسه همین هیچ کس نمی دونه پشت اون نقاب خنده چه دنیایی پنهان شده...

===============

حالا یکی بگه من چطور تا فردا صبر کنم؟....

Monday, November 14, 2005

مرگ عارفانه يک وبلاگ نويس

بسوزان هر طـــريقي مي پسندي
کــه آتش از تو و خاكــــستر از من

بكش چون صيد و در خونم بغلطان
تـــــماشا كـــردن از تــو پرپر از من

ندارم چون متاعي ديگر اي عشق
بگيــــر انگشت و اين انگشتر از من

مـــرا كـــن زائــــر بـــاباي زيـــــنب
كه خـون ســر از او چـشم تر از من


از آخرین پست ایلیا پطروسیان نویسنده وبلاگ "لوح دل" که در ایام شهادت حضرت علی علیه السلام بر اثر سانحه رانندگی جان خود را از دست داد. ایلیا 6 سال پیش در شب 21 ماه رمضان در مسجد جمکران به اتفاق خانواده اش به دین اسلام گروید. میگن آدمهای خوب، قبل از مرگشون یه احساس خوب پیدا میکنند ، بهشون الهام میشه که وقت سفرشونه... آه... امروز چه روزیه ای خدا... روحش شاد.

این پستم اختصاصی برای ایلیا ست... هر چند خیلی گذشته ... اما هیچ وقت دیر نیست... کاش بودی و میتونستم وبلاگت رو معرفی کنم :( هر چند میدونم جایی که الان هستی خیلی بهتر از این دنیای خاکی ماست.... وقتی وبلاگت رو میخونم...
ایلیا... خوش به حالت...
الهي! بنده ي تو ام، سلطان نفسم فرما.

وبلاگ ارمیا دوست ایلیا رو هم ببینید راجع بهش چی نوشته . راستی ایلیا یعنی علی ، میدونستید؟ مرسی عروسک سنگ صبورم که گفتی.

Sunday, November 13, 2005

player


و در انتهای یک روز پاییزی خسته می شوم
از تمامی رنگها و صداها...از تمامی دیده ها و نا دیده ها...
و حتی دفترهای بسته شده نیز مرا به آرامش نوید نمیدهند
آفتاب نیزدیگر رمقی برای عمق یخ بسته وجودم ندارد
چه توانم کرد.....دردها ناگفتنیست
و آری...
زیبایی ها پایان پذیر…
( از وبلاگ سکوتمینا )

امروز رفتم با یکی از دوستام براش ساعت بخریم. یه ساعت که هم flash disk هست ، هم mp3 player و هم ضبط کننده صدا. و یک گیگا بایت هم حافظه داره. خیلی ساعت جالبی بود. خودم هم وسوسه شدم که یکی بخرم! اما گفتم بذار این بخره ، یه کم امتحانش کنم اگه خوب بود میخرم. جالبتر از ساعت رفتار خانم فروشنده بود! خیلی خوش خنده بود. من هر چقدر هم که جدی حرف میزدم اون قاه قاه میخندید... اولش یه کم ترسیدم ، گفتم نکنه یه چیزی خورده اینطوریه! اما یه کم که گذشت دیدم نه بابا بقیه کاراش طبیعیه... آخه چند روز پیش هم 2 تا دختر 17-18 ساله توی یکی از خیابونا جلوی ماشینها رو میگرفتن و حرفهای رکیک میزدند!!! اونا که دیگه معلوم بود یه چیزی کوفتشون کرده بودند... داشتم از ساعته میگفتم که چقدر باحاله... 72 ساعت میتونه صدای محیط رو ضبط کنه، و قابلیت شارژ با شارژر و یا پورت usb کامپیوتر رو هم داره. اما یه کم قطرش زیاده و برای من که لاغرم خیلی بزرگ دیده میشه.
راستی، اروند جان خوب شد یادم انداختی... خانمه 12 هزار تومان هم تخفیف داد :دی

معرفی وبلاگ : این وبلاگ ناتمام هم که دیگه آخرشه... اخبار، نکته و لینکهای مفید در زمینه کامپیوتر، اینترنت، موبایل و ... واقعا یه خسته نباشید باید به صاحبش بگم. من چند روز پیش مقاله ای رو که در مورد آخرین گوشی نوکیا یعنی Nokia N92 نوشته بود خوندم، همون گوشی که روش گیرنده شبکه های تلویزیونی ماهواره ای رو داره!
تمام ناتمام من با تو تمام میشود...

لینکهای روزانه :
گران قیمت ترین های جهان (تصاویر گران قیمت ترین اشیا جهان)
یک گیگا بایت هاست رایگان !!! (اینو راستش من خودم هم امتحان نکردم هنوز – از وبلاگ ناتمام)
میگن اینها هم تازه مد شده (من که هنوز ندیدم راستش)
غذای مخصوص چینی (پیشنهاد میکنم خانمها نگاه نکنند)
آداب مکالمه با تلفن همراه (این دیگه از اوناشه)
روشهای کوچک کردن شکم (کسی روش بزرگ کردنش رو بلد نیست؟)
سایت farya.com (خیلی با حال بید)
تصاویر رویایی از طوفان کاترینا (خیلی باحاله، ببین از این بلا جه عکس های قشنگی گرفتند)
یک مجموعه از لینکهای خیلی جالب و کمیاب (بعضی از این لینکهای امروز رو از اینجا کش رفتم)

Thursday, November 10, 2005

باورم نمیشه


سرد است
خیلی سرد
و من سالهاست که مرده ام
باورت می شود...
- از وبلاگ پاییز -

باورم نمیشد، یعنی همه چی تموم شد... چطور ممکنه؟ مگه میشه به همین راحتی همه چی رو تموم کرد... وای خدای من ! برای یه لحظه تمام زمین و زمان دور سرم چرخید... خشکم زد... فکر میکردم اگر راست باشه چی میشه؟ چه کار باید میکردم؟ یعنی چه کاری میتونستم بکنم...؟ تو حرم بودم، یه لحظه غم تمام عالم روی دلم سنگینی کرد... گفتم امام رضا، تو که میدونی چقدر حساس و شکننده است، تو که میدونی چقدر دوستت داره، کمکش کن، نذار این طوری بشکنه... نذار آخر این قصه اینطوری تموم بشه... کمکش کن...

باورم نمیشه، یعنی همه چی درست شد... قربون کرمت برم امام رضا... نمیدونی چقدر خوشحال شدم وقتی فهمیدم با هم کنار اومدن... برای یه لحظه فکر کردم همه چی تموم شده... خیلی ترسیدم اما... یادم نبود که خدا مهربون تر از این حرفهاست... حالا خیلی بهم نزدیکترند...

یواش یواش احساس میکنم دیگه به من احتیاجی نداره، شاید بهتر باشه از این به بعد کمتر اظهار نظر کنم... حالا دیگه ....

هشدار مهم : یک هشدار مهم برای اونهایی که موبایل دارند... حتما این رو بخونید و خیلی خیلی مراقب باشید چون قضیه جدیه تماس های جعلی برای دسترسی به سيم کارت در ايران

Monday, November 07, 2005

اون نیستش...


باید امشب بروم
باید امشب چمدانی را
که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد ، بردارم
و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست ،
رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند .
یک نفر باز صدا زد: سهراب !
کفشهایم کو؟

داشتم الان ترانه گریه کن سیاوش قمیشی رو گوش میکردم. چقدر زیبا و دلنشین خونده این شعر رو با بکگراندی از صدای شرشر بارون.... چقدر دیشب حال داد زیر بارون پیاده روی... هوا بهاری بود، نه نبود شایدم بود، نه من فکر میکردم بهاریه... اگه بهاری بود که سرما نمی خوردم!
این پسره هم اعصابم رو خورد میکنه، چپ میره ، راست میره با این دختره است. یکی نیست بگه آخه هر چیزی هم حدی داره، "من دارم میرم دانشگاه" آره جون عمه ای که نداری! دانشگاه میری اما یه دانشگاه دیگه! چند بار خواستم بهش بگم طوری رفتار کن که اگه یه روز مجبور شدی ازش جدا شی خودت رو ملامت نکنی به خاطر کرده هات... اما نمیشه، بچه است دیگه، دلش به همین خندیدن ها و ... گفتن ها خوشه...

هر روز که میگذره بیشتر به این ایمان میارم که آدمها اصلا اون چیزی نیستند که نشون میدن... رفتم وبلاگ اون دختر همکلاسیم که منو تو اورکات add کرده بود رو خوندم. فکر نمیکردم پشت اون چهره آرایش کرده و بی روح یه همچین قلبی هست. خیلی برام عجیب بود. کارهای بچه گانه ای که سر کلاس انجام میده، حرفهای رکیکی که میزنه بعضی وقتها، هیچ سازگاری با نوشته های وبلاگش ندارند... فکر میکنم حقیقت اون دختره اونیه که تو وبلاگش نشون میده نه اونی که تو جمع دوستان و دانشگاه نشون میده...

معرفی وبلاگ : وبلاگ گلادیاتور ، چقدر بهم چسبید این وبلاگ... کلی چیز یاد گرفتم. اخبار و ترفندها و نکته های وبلاگ نویسی، همه و همه رو میتونید اینجا پیدا کنید... ضرر نمیکنید، یه سر بزنید...

اروند جان، لرزش دستم هیچ ربطی به لرزش قلبم نداره، راستش مدتهاست که دلم نمیلرزه دیگه... شاید خیلی بد باشه ولی عادتش دادم که با هر نگاهی و کلامی نلرزه... اروند جان محبوب کیه؟! لرزش دستم به خاطر اعصابه، خیلی وقتها پیش درگیر مسائلی بودم که خیلی از نظر عصبی تحت فشارم قرار داد، از اون موقع بعضی وقتها ضربان قلبم زیاد میشه و دستم میلرزه، اونقدر زیاد میشه که اطرافیانم میتونن تکون خوردن بدنم رو بر اثر ضربان قلب ببینند!

بازم اروند جان! ارزش وبلاگها بر اساس رتبه در Technorati و page rank گوگل و رتبه بندی چند سایت دیگه که الان یادم نیست سنجیده میشه. البته این ارزش پولی فکر نمیکنم توی ایران ارزشی داشته باشه!!! ارزش پولی وبلاگ من 28000 دلار هست. اگر بقیه دوستان هم میخوان بدونند که ارزش پولی وبلاگشون چقدر هست میتونند به اینجا مراجعه کنند.


My blog is worth $28,791.54.
How much is your blog worth?

Saturday, November 05, 2005

تازه ...

روزنامه ها به جای زندگی ، از فقر و جنگ و مرگ خبر میدهند...
ولی ما کنار هم
رویاهامان را بهم می دوزیم
تا بر تن باد و باران و ترانه
پیراهنی از جنس زندگی بپوشیم.

چه روز خسته کننده ای بود، 2 بار از این طرف شهر بری اون طرف شهر و برگردی، خیلیه ها... تازه بعدش هم یه راست بری بشینی سر کلاس برنامه سازی C دیگه میشه نور علی نور. تازه یه نفر که تا حالا زیاد باهات دمخور نبوده میاد و سر کلاس بهت سلام میکنه، تعجب میکنی! شب که میای خونه میبینی همون نفر! تو اورکات تو رو به لیست دوستاش add کرده. تازه یه نفر وقتی خوابت برده بهت 3 بار زنگ میزنه ولی بجای شماره اش مینویسه no number، تازه یه نفر با پیش شماره 914 بهت sms میده و به انگلیسی احوالت رو میپرسه! وقتی میگی شما؟ میگه من ... ، تلفنتون رو از تو یه سی دی پیدا کردم! تازه شب تا صبح خوابای عجیب و غریب میبینی! تازه وقتی میری تو پروفایل همون نفر تو اورکات می بینی که بله! ایشون هم وبلاگ نویس تشریف دارند! تازه دوستت رو می بینی که تو رو خونه شون سر کار میذاره ، به مامانش میگی کجاست؟ میگه دانشگاه! ولی من که میدونم الان رفته دنبال دوست دخترش! تا برسوندش خونه شون... تازه... بسه دیگه. خودم هم خسته شدم... خوابم میاد ولی دلم میخواد با نوشتن این چرت و پرتها یه کم آروم شم. امروز بی اختیار سر کلاس دستم میلرزید طوری که نمیتونستم چیزی بنویسم.

در مورد اون قرار ملاقات مشکوک، خیلی ها تو مسنجر پرسیدند و فهمیدند که چی شد، ولی خب مینویسم برای ثبت در خاطراتم. همون شب به اون شخصی که اون خانمه میگفت از طرف اون پیغام داره زنگ زدم ولی اون اظهار بی اطلاعی کرد و گفت من برای شما پیامی نداشتم! خیلی کنجکاو شدم بدونم قضیه چیه! واسه همین تصمیم گرفتم صبح با اینکه میدونستم یه کاسه ای زیر نیم کاسه هست برم هتل. ولی خب... گویا مصلحت بر این بود که من خواب بمونم و سر ساعت 10:32 صبح از خواب بیدار بشم. حتما صلاحی بوده... بهر حال هر کی بوده حتما دوباره زنگ میزنه...

اون مطلبی که اول پست قبلی نوشتم در مورد زن... بی منظور بود، فقط برای مزاح... وگرنه همه میدوند که زیباترین موجودات روی زمین زنها هستند (اینم به تلافی اون مطلب!) تازه اگر قراره کسی بازخواست بشه اون یه نفر پیشگو نیست بلکه شیما خانومه :دی

معرفی وبلاگ : وبلاگ دنیای وبلاگ جایی برای اونهایی که میخوان راههای وبلاگ نویسی حرفه ای رو یاد بگیرند. خیلی از مطلب آخریش استفاده کردم.

Thursday, November 03, 2005

جدی جدی تموم شد


روز اول خداوند زمین را آفرید دید که چه زیباست و خوشحال شد
روز دوم آسمان را آفرید و دید آن هم زیباست و خوشحال شد
روز سوم خدا مرد را آفرید دید که چه زیباست و خوشحال شد
روز چهارم زن را آفرید ،دید که ....
گفت اشکالی نداره آرایش میکنه خشگل میشه!!!!
( از وبلاگ هر چی دلم میخواد شیما )

آره دیگه جدی جدی تموم شد... با تموم خاطراتش، با تموم شادیهاش، با تموم ... تموم شد. چه ماهی عجیبی بود. خیلی عجیب! و چقدر شیرین... توی این ماه چند تا دوست خیلی خوب پیدا کردم :) میدونم که میان اینجا :دی خیلی خیلی دوستتون دارم... آره دیگه تموم شد، فردا هم عیده... یعنی امیدوارم که باشه! منم پیشاپیش عید سعید فطر رو به همه دوستان گلم تبریک میگم.

پیوست 1 : تصور کن اگر حتی تصور کردنش سخته... جهانی که هر انسانی، تو اون خوشبخته خوشبخته ... جهانی که تو اون پول و قدرت ارزش نیست... جواب هم صدایی ها پلیس ضد شورش نیست... همه آزاده آزادند ، همه بی درد بی دردند.... تو روزنامه نمیخونیم نهنگا خودکشی کردن. جهانی رو تصور کن پر از لبخند و آزادی... لبالب از گل و بوسه ، پر از تکرار آبادی... تصورکن تو میتونی بشی تعبیر این رویا........
چقدر این ترانه سیاوش قمیشی رو دوست دارم... اینجا یه کلیپ فلشی براش درست کردند : تصور کن – سیاوش قمیشی

پیوست 2 : صادق هدایت می گه : « یک چیزهایی هست که نمی شود بدیگری فهماند ، نمیشود گفت ، آدم را مسخره می کنند ، هر کسی مطابق افکار خودش دیگری را قضاوت می کند .... » اینم یه دزدی کوچولو بود از وبلاگ بانوی ماه و آب، خیلی خوشم اومد چون بعضی وقتها میشه حکایت خود من...

پیوست 3 : اینم وبلاگ یه آقای دکتره که خیلی باحاله... پـوسـت، مــو، زيـبائـی،جراحی پوست و ليزر

پیوست 4 : همین 10 دقیقه پیش یه خانمه بهم زنگ زد منو فردا صبح دعوت کرد به یه هتلی ! خودش از طرف به نفر دیگه برام پیغام داشت! منم با اینکه هیچی نفهمیدم قضیه چیه! کم نیاوردم و گفتم : چشم میام...! حالا فردا که رفتم میام میگم قضیه چی بوده؟!!