Monday, October 31, 2005

دنیای عجیب + ختنه دختران


ماه رمضان هم داره تموم میشه. ماهی که مثل ماههای دیگه نبود، ماهی که با خودش خیلی چیزها به ارمغان آورد. ماه رحمت، ماه آرامش، ماه بخشش... ای کاش به اندازه کافی از این ماه بهره می بردم. معلوم نیست باز هم فرصت درک یه ماه رمضان دیگه رو داشته باشم. معلوم نیست...
این روزها، روزهای فراموش نشدنی برای پیشگو و روزهای سرنوشت سازی برای آبجی مریم گلم هست، خدایا کمکش کن. کمکش کن تا از این مرحله زمانی که توی زندگی هر دختری هست به خیر و خوشی بگذره. خدایا میدونی که چقدر دلم میخواد خوشبخت بشه... توی روزهای آخر این ماه مبارک ازت میخوام کاری کنی همه چی به خیر و خوشی تموم شه. دلم میخواد اگه یه روزی اومدم اینجا و این پستم رو خوندم ...

شبی خیلی دلم گرفت. همه چی خیلی عجیب اتفاق افتاد، اصلا قرار نبود من کلاسم برگزار نشه! قرار نبود من از اون خیابون رد شم! قرار نبود توی اون هوای سرد فکر خیابون گردی به سرم بزنه اونم با این حال خرابم! نمیدونم چی شد که رفتم اونجا... خیلی دلم براش سوخت، اینقدر که طاقت نیاوردم و مجبور شدم کلی راه رو برگردم تا کمکش کنم. تصور کنید یه خانم خیلی جوون با یه دختر بچه یک ساله که خیلی هم خوشگل و ناز و مامانی بود نشسته باشه روی پله های مسجد کنار خیابون، کوچولوی نازش هم لباس کافی تنش نباشه... وقتی از اون طرف خیابون دیدمش یهو بغضم گرفت، ولی رفتم، صبر نکردم، چند تا خیابون که گذشتم دیدم نمیتونم، وجدانم اجازه نمی داد بی توجه به راهم ادامه بدم. از خیابون رد شدم و برگشتم مسیری رو که رفته بودم. هنوز اونجا بود. اصلا به قیافه اش نمیخورد که گدا باشه، هر چی بهش نزدیکتر میشدم بیشتر بغضم میگرفت... یه دختر کوچولوی ناز یک ساله که از شدت سرما صورتش سرخ شده بود و کز کرده بود تو بغل مامانش، با اون چشای کوچولوی مهربونش مردمی رو که بی تفاوت از کنارشون رد میشدند تعقیب میکرد... پولی همراهم نبود. هزار و چهارصد فکر کنم بود، خورده هاشو نگه داشتم برای کرایه تاکسی که برگردم خونه و هزاری رو دادم بهش. یه جوری نگاهم کرد که تمام وجودم لرزید. دلم میخواست بهش بگم چرا اینجایی؟ میخواستم ... ولی نمیشد، آخه ... ای لعنت به این جو کثیف جامعه ...

گفتم کثیف، یاد یه کثافت کاری دیگه افتادم :( خیلی وقتها پیش، شاید 10 سال پیش خونه پدر بزرگم کتابی رو خونده بودم در مورد آداب و رسوم قبائل وحشی آفریقایی... یکی از رسمهای خرافی و بی شرمانه اونها که هنوز هم در خیلی از کشورهای عقب مانده (از نظر تمدن) رواج داره، ختنه دختران هست! یادم میاد وقتی اون کتاب رو خوندم ، راهنمایی بودم، اون موقع با خودم میگفتم چقدر این آفریقایی ها وحشی هستند. چقدر با بی رحمی و به بدترین شکل ممکن این کار رو میکنند. حالا 10 سال از اون زمان میگذره و هنوز کشورهای زیادی هستند که این رسم خرافی رو که بر اساس یک عقیده نادرست و اشتباه پایه گذاری شده قبول دارند و دختران معصومشون رو با دست خودشون قربانی این رسومات خرافی میکنند. (یه سری عکس هم داشتم که نمیشد اینجا بذارم)... شرم آوره اما باید بگم که شهرهایی در کشور خودمون ایران هم چنین اعمال وحشیانه ای رو انجام میدن... اینم یه نمونه ازش : ختنه دختران در ایران

Thursday, October 27, 2005

دلتنگی، معارف و تولد ...

من نمیدانم و همین درد مرا سخت می آزارد
که چرا انسان، این دانا، این پیغمبر،
در تکاپوهایش، چیزی از معجزه آ نسوتر
ره نبرده است به اعجاز محبّت؟
چه دلیلی دارد؟
چه دلیلی دارد که هنوز مهربانی را نشناخته است؟
و نمی داند
در یک لبخند چه شگفتی هایی پنهان است
من بر آنم که در این دنیا
"خوب بودن" به خدا سهل ترین کارست
و نمیدانم که چرا انسان
تا این حد با خوبی بیگانه است
وهمین درد مرا سخت می آزارد.
- فریدون مشیری -

چه زود میگذره عمر آدم. انگاری همین دیروز بود که اینجا بودم و داستان اون خوابم رو نوشتم! اصلا نفهمیدم چطور گذشت این 10 روز، فقط یادم میاد که نتونستم آنلاین بشم حتی برای یه دقیقه، دلم تنگ شده بود برای اینجا ، برای دوستانی که اینجا دارم ، برای گریه ها و خنده های اینجا... برای خیلی چیزها... کاش یه کم برنامه ریزی هایی که میکردم دقیق بودند، نمی دونم چرا چند وقته برای کارام وقت کم میارم حتی برای دانشگاه! تقریبا تمام اساتید دانشگاه گفتند اگر یک جلسه دیگه غیبت کنی درست حذف میشه :( تازه هنوز اول ترمهس و ... امروز هم با استاد معارف بحثم شد. چیکار کنم دوست ندارم این درس رو، درس مذخرفیه! همش فلسفه و برهان و ... به استادمون گفتم این چیزهایی که دارید به خورد ما میدید هیچ جا به دردمون نمیخوره! اصلاً این درس اضافه است... همین طور داشتم برای خودم سخنرانی میکردم که استاده یهو جوش آورد و بجای درس دادن یک ساعت روی ضرورت وجود درس معارف صحبت کرد اما من آخرش هم قانع نشدم. احتمالاً این ترم این درس رو نمیتونم پاس کنم. جالب بود برام که اکثر بچه های کلاس با نظرم موافق بودند اما حتی یک نفر هم حاضر نشد از من حمایت کنه، همه یه جوری به من نگاه میکردند که انگاری من دیوونه شدم!

راستی ، 3 آبان تولدم بود. چه تولدی؟ خیلی جالب بود برام، چون همه اونهایی قرار بود بهم تبریک بگن روز قبلش این کار رو کردند و 3 آبان خیلی عادی گذشت. البته به جز احمد و آبجی مریم ...
از همه اونهایی که تولدم یادشون بود و تبریک گفتند ممنونم خیلی خوشحالم کردید، ببخشید که اون دیر آنلاین شدن من باعث شد نتونم به موقع ازتون تشکر کنم... باز هم به خاطر همه چی ممنونم :)
یه کار خیلی خفن رو هم قبول کردم که انجام بدم. پولش زیاد نیست اما اسمش خیلی برام خوبه... نمونه کار خیلی خوبی برام میشه چون همه جا پخش میشه و کلی برام تبلیغ میشه :) الان که نشستم حساب کتاب کردم دیدم خیلی خوب شد که از بچه ها جدا شدم و از شرکت اومدم بیرون. توی سال 84 من به تنهایی به اندازه تمام بچه های شرکت کار کردم. هر چند خیلی از کارها رو مجبور شدم با قیمت خیلی پایینتر از نرمال انجام بدم ولی خب در کل به نفع من شد، هم کلی آشنا پیدا کردم و هم نمونه کارهای اختصاصی خودم زیاد شد ...

پیوست 1 : قابل توجه اونهایی که موهای سرشون داره سفید میشه یا شده، پیشنهاد میکنم حتماً این پست مژگان رو بخونید اما قبل از استفاده از اون کرم یه تحقیق هم در موردش بکنید.

Monday, October 17, 2005

Last Breath


بيم غربت نيست
دست در دست درختان
پا به پای چشمه خواهم رفت
آسمان حرف مرا فهميد
رو به باران
هيچ کس تنها نمی ماند
-محمد رضا عبدالملکيان-
(از وبلاگ از تجسم... تا تبلور زیبایی – ساناز)

بالاخره کشف کردم کی داره وبلاگ پیشگو رو پینگ میکنه! اصلاً اون چیزی که فکرش رو میکردم نبود... من متوجه شدم هر وقت یه نفر میاد اینجا که خودش توی بلاگر اکانت داره و برام کامنت میذاره خود به خود بلاگر اون پست رو دوباره publish میکنه و این باعث میشه که بلاگ رولینگ فکر کنه من پست جدیدی داشتم! اینم از قضیه پینگ کردن وبلاگ پیشگو (البته تمام وبلاگهایی که در بلاگر هستند همچین مشکلی رو دارند، یه کم دقت کنید متوجه میشید)
2 نفر هستند که برام کامنت میذارند ولی آدرس وبشون اشتباهه ! خیلی سعی کردم برم به وبشون ولی یه صفحه میاد که همچین وبلاگی وجود ندارد. یکی مهتاب از پرشین بلاگ و اون یکی هم مریم از بلاگ اسپات هست. لطفا اگر باز هم به اینجا سر زدید حتماً آدرس وبلاگتون رو چک کنید... مرسی :)

در مورد پیوست پست قبلی (Hacking Google Search) باید بگم اون xxx که توی تمام عبارات اومده به معنای s e x rate نیست بلکه یه جور فیلتر جستجو هست (قبلا میدونستم منظورش از اینا چیه ولی الان یادم رفته، search میکنم اگر پیدا کردم اینجا مینویسم). حالا چرا بعضی جاها نتایج حاصل از اون عبارت رو فیلتر کردند! من هم نمیدونم. اینم از کرامات این شرکت جدیده که مناقصه فلیتر کردن سایتهای اینترنتی رو برنده شده....

معرفی وبلاگ : جمع نوشت، وبلاگ گروهی که یه عده از مادر بزرگها و پدر بزرگهای (از نظر سابقه کاری نه از نظر سنی D:) دنیای مجازی اونجا مینویسند و چقدر هم زیبا مینویسند... خیلی هاشون رو میشناسید... فکر کنم 15 نفر باشند کسانی که اونجا مطلب مینویسند.

پیوست 1 : این کلیپ فلشی Last Breath رو ببینید، خیلی قشنک میخونه (البته فارسی نیست) ... آدم رو یاد مرگ میندازه... مرگ، چیزی که خیلی ها فراموشش کردند و ...

خصوصی برای پیشگو : چهار شب بود که درست نخوابیده بودم، پریشب که اصلا نخوابیدم ، دیشب بلاخره یه قسمت از کارهام تموم شد و تونستم با خیال آسوده بخوابم... اما از امروز دوباره همه چی شروع میشه. 2 تا کار جدید گرفتم، یکی شون ok شده اون یکی هم منتظرم تا استعلام کنند و بعد برم قرارداد ببندم. چقدر کار این مهندسه اذیتم کرد. همیشه وقتی یه کاری رو ساده میگیرم و فکر میکنم که زود تموم میشه، برعکس کلی برام دردسر ساز میشه و اذیتم میکنه... باز خوبه شانس آوردم که این مهندسه آدم منطقی بود وگرنه الان باید یه پولی هم بخاطر تاخیر به عنوان خسارت بهش میدادم.
همینه دیگه، همین کارا رو میکنی که هیچ وقت نمیتونی پولت رو جمع کنی، مریم راست میگه، این خرجهات خیلی دیگه اضافه است، میشه این آت و آشغالها رو ساده ترش رو گرفت... دارم سعی میکنم یه کم پولم رو جمع کنم، خیلی سخته اونم برای من! ولی خب دیگه اگر بخوام به فکر خونه خریدن باشم باید کمتر خرج کنم... چند شب پیش که به لیست آرزوهام نگاه میکردم متوجه شدم سه تا از 5 تا آرزوم برآورده شدند... اصلا یادم رفته بود که یه روز همچین آرزوهایی داشتم. یواش یواش باید به فکر یه لیست آرزوهای جدید باشم...
وای... دیشب یه خواب عجیب دیدم. خواب دیدم رفتم خونه یکی که خیلی برام عزیزه و دوستش دارم، میخواست بمیره... خونشون خیلی شلوغ نبود... وقتی دیدمش گفت ساعت 11:30 شب باید برم، منظورش مرگ بود. به ساعتم که نگاه کردم دیدم 8:30 شبه... خیلی دلم گرفت ولی گریه نکردم. نشستم کنارش، بغلش کردم و بهش گفتم من باید چی کار کنم؟ یه چیزی گفت که هر چی الان فکر میکنم یادم نمیاد چی بود....

Monday, October 10, 2005

از تئوری تا واقعیت


انگار تمام آسمان به این پنجره آمده
که سقف کوچکم چنین پرستاره است
فردای سبز
آرزویی محال نیست
وقتی شانه های اعتماد
پناه مرغان مهاجر است
-گراناز موسوی-
( از وبلاگ دست نوشته ها - ندا )

اول از همه از تمام دوستانی که با نظرات ارزشمندشون در پست قبلی حسابی من رو شرمنده کردند سپاسگذارم. حالا به نکته ای که در مورد دخترها کشف کرده بودم ایمان آوردم و اینطوری خیلی راحتتر میتونم با اونها ارتباط برقرار کنم و از سلاح خودشون بر علیه خودشون استفاده کنم :دی (دیگه این یه تئوری نیست برام بلکه به واقعیت عینی تبدیل شد)

اما در مورد بحث جنجال برانگیز وبلاگستان فارسی در این چند روز (بکارت) باید بگم، نظرات جالب و متنوع بودند هر چند خیلی ها طفره رفته بودند و چیزی در این مورد خاص نگفته بودند که البته دلیل کارشون رو خیلی خوب درک میکنم. اما در میان نظرات، بانو مارپل عزیز که احترام زیادی براش قائلم مطلبی رو نوشته بود که تا حدی درست بود به نظر من، البته لازمه این مطلب رو هم یادآور بشم که اگر این کار من و دوستان دیگر باعث بشه تا کسانی به فکر ریشه یابی اساسی این مساله بیفتند فکر میکنم کار من بی نتیجه نبوده . دو راه در پیش داریم: یا سکوت کنیم و هیچی نگیم و یا به اندازه ای که در توانمون هست فریاد بزنیم و اعتراض کنیم هر چند این فریاد خیلی ضعیف و بی صدا باشه. به نظر شما من باید کدامیک از این 2 راه رو انتخاب میکردم؟

معرفی وبلاگ : سینا و دیگران، عنوان وبلاگی هست که علاوه بر پرداختن به موضوعات فناوری اطلاعات و ارتباطات، در مورد گوشی های تلفن همراه هم مطالب جالب و خبرهای خواندنی مینویسه. دوستانی که به مباحث فناوری اطلاعات و IT و تکنولوژی گوشی های همراه علاقمند هستند به این وبلاگ سری بزنند و فیض ببرند.

پیوست 2 : سحر هم به مطلب جالب و قابل تاملی اشاره کرده توی وبلاگش، ای کاش وقتی داریم توی خیابون راه میریم، یه کم هم به آدمهای دور و برمون ، به کسانی که شاید به یه کمک هر چند کوچیکه ما احتیاج داشته باشند، توجه کنیم. ای کاش با دیدن این صحنه ها سرد و بی تفاوت از کنارشون رد نشیم. ای کاش هیچ پدر بزرگی نباشه که برای تامین خرج زندگیش اونم بعد از هفتاد هشتاد سال زندگی، مجبور شه بشینه کنار خیابون و دستفروشی کنه.... :((

پیوست 3 : Hacking Google Search اینم چند تا نکته دیگه برای استفاده بهینه از موتور جستجوی همه کاره گوگل، فکر میکنم طرز کار هر روش کاملاً مشخصه... راستش اصلاً دل و دماغ نوشتن توضیحات برای هر روش رو جداگانه ندارم. اگر به کار کسی اومد و در استفاده اونها دچار مشکل شد، به من بگه تا راهنماییش کنم:

"parent directory " /appz/ -xxx -html -htm -php -shtml -opendivx -md5 -md5sums

"parent directory " DVDRip -xxx -html -htm -php -shtml -opendivx -md5 -md5sums

"parent directory "Xvid -xxx -html -htm -php -shtml -opendivx -md5 -md5sums

"parent directory " Gamez -xxx -html -htm -php -shtml -opendivx -md5 -md5sums

"parent directory " MP3 -xxx -html -htm -php -shtml -opendivx -md5 -md5sums

"parent directory " Singer or Album -xxx -html -htm -php -shtml -opendivx -md5 -md5sums


اگر دقت کنید می بینید تنها تفاوت این عبارات در کلمه بعد از "parent directory" هست. به جای او کلمه میتونید کلمه کلیدی از فایل مورد نظرتون رو بنویسید، به عنوان مثال اگر به دنبال فایلهای ویدئویی با فرمت mpg هستید کافیه از کلمه کلیدی mpg استفاده کنید. شاید در ظاهر این نکات خیلی جالب به نظر نرسند. اما اگر کمی روی اونها کار کنید و سعی کنید اونها رو با هم ترکیب کنید، به نتایج خیلی خیلی جالبی در این دنیای بی در و پیکر اینترنت دست پیدا میکنید. میدونستید خیلی از سرورها و وب سایتها رو میشه با همین نکات ساده ای که از گوگل میگم هک کرد! باور کنید. گوگل و در کل موتورهای جستجو تنها سرویسهایی هستند که در اینترنت به بیشتر منابع موجود در وب سایتها دسترسی دارند... تنها کاری که یک هکر میکنه اینه که به اون منابع دست پیدا کنه و گوگل این کار رو ناخواسته ساده کرده.
و اگر شما هم به عنوان یک کاربر اینترنت بتونید به خوبی از موتور جستجوی گوگل استفاده کنید مطمئناً خیلی حرفه ای تر و سریعتر میتونید به چیزهایی که دنبالشون هستید دست پیدا کنید. (چقدر وراجی کردم!)

پیوست 4 : اینها هم هدیه یه دوست خوب هستند برای پیشگو :) نمی دونید چقدر خوشحال شدم وقتی اینا رو تو میل باکسم دیدم...

Thank you very much Sandy





پیوست 5 : پینگ شده بودید... من دیگه هیچ وقت پینگ نمیکنم، حتی اگر پست تازه ای داشته باشم، چون میدونم این کار رو یک نفر دیگه که نمیدونم کیه؟؟؟ هر چند ساعت یک بار انجام میده :دی من الان از 4 تا پست قبلی، دیگه وبلاگم رو پینگ نمی کنم. ولی از همه معذرت میخوام که میان و می بینن که مطلب تازه ای نیست اینجا :(
اینا رو مینویسم که اگه اونی که داره پینگ میکنه از روی احساس دوستی و اینا ست یه کم خجالت بکشه و دست از این کارش برداره، تعیین جایزه هم دردی رو دوا نکرد.

پیوست 6 : دوستانی که حال و حوصله دارید و وقتش رو، میتونید از اینجا Dacotah Country و اینجا Dacotah Country به پیشگو رای بدید، البته اگر پیشگو رو لایق دونستید.

پیوست 7 : یه مامان هم به جمع مامانهای وبلاگ نویس اضافه شد ... بله ، مامان شیما هم به جمع وبلاگ نویسان پیوستند. فریبا خانم ورودتون رو به این دنیای مجازی تبریک میگم و امیدوارم تنها خوبی ها و زیباییهای این دنیای بی در و پیکر رو ببینید. وبلاگ فریبا

Friday, October 07, 2005

یک کشف جدید

Join BlogAzoo
کاش باور کنیم که می شود
دوست داشت رایگان
محبت کرد رایگان
عشق ورزید رایگان
که ما انسانیم نه حیوان !
(از وبلاگ شاید زندگی همین باشد)

من به یک نتیجه جدید در مورد دخترها رسیدم، البته برای من جدیده.عادت کردم خودم همه چی رو کشف کنم تا بتونم بعداً ازشون به بهترین نحو استفاده کنم. من موندم چرا دخترها (کلاً منظورم جنس مؤنث هست) این موجودات عجیب که واقعاً باید بگم شاهکار خداوند در تمام آفرینش هستند از اینکه یه نفر رو ببرن به کما اینقدر لذت میبرند... حالا اون یه نفر بخت برگشته میتونه همجنس خودشون باشه یا جنس مخالفشون. البته این مساله برای جنس مخالفشون بیشتر نمود پیدا میکنه. دروغ میگم بگید دروغ میگی... خدا وکیلی الان اگر بشینید و یه حساب سرانگشتی هم بکنید کسی پیدا نمی شه که بگه من تا حالا همچین رفتاری نداشتم. فکر میکنم این هم یه غریزه هست تو وجود این دخترها که با خونشون آمیخته شده...

بکارت = پاک بودن؟ مساله شرم آور است! با خوندن این مطالب و نظراتی که برای اونها نوشته بودند کلی رفتم تو فکر... چرا باید ما هنوز هم درگیر این طرز فکرهای قدیمی باشیم. چرا باید خودمون رو از چیزهایی که خدا بهمون اجازه استفاده شون رو داده محروم کنیم... اگر باکره بودن نشان پاک بودنه و نبودنش نشان هرزگی و ناپاکی ، پس چرا خداوند ازدواج موقت رو جایز دونسته برای انسان ؟ واقعاً چرا؟ اسلام رو عوض کردن و دارن به خورد ما میدن، اونوقت هی داد وبیداد میکنند که اسلام داره از دست میره، جوونها دارن از اسلام دور میشن و ...
به نظر من مهمترین چیز پاک بودن دختر هست ، باکره بودن یا نبودن تنها یک نشانه ظاهری هست که به علل مختلف به غیر از سکس ممکنه از بین بره و این نباید ملاکی برای پاک بودن دختر باشه... هیچ میدونید این طرز فکر تاحالا چه تعداد دختر بی گناه و معصوم رو وادار به خودکشی کرده ، یا چه تعداد دختر به خاطر این به قول ولنتاین پرده کذایی الان گوشه نشین و خونه نشین شدند؟ به خدا ما باید اون دنیا جوابگو باشیم. چرا نمیخوان این رو بفهمن بعضی ها؟؟؟

------------------------------------------------------
بکارت یا روشنفکری، مساله اینست! (وبلاگ هزار و یک روزنه)
باکره بودن یا نبودن، نظر شما چیه؟! (وبلاگ از پشت یک سوم)
پرده کذایی (وبلاگ ولنتاین)
اینجا سایه آبی، صدای آسمون (وبلاگ سایه آبی)
نجابت = بکارت؟! (وبلاگ تردید)
------------------------------------------------------

معرفی وبلاگ : این وبلاگ زیرخط IT هم واقعاً جای جالبی هست. یعنی برای من که عاشق مباحث فناوری اطلاعات و IT هستم وبلاگ بسیار آموزنده ای بود. اگر شما هم به مبحث فناوری اطلاعات علاقمند هستید یه سر به اینجا بزنید و مطمئن باشید که دست خالی بر نمی گردید. (کلی از مطالبی که من میخواستم اینجا توی پیوستهام بگم، توی این وبلاگ یه جا اومدن)

پیوست 2 : پیشنهاد میکنم حتماً اینجا عضو بشید. امکانات جالب ، مفید و زیبایی برای وبلاگ شما داره. از جمله شمارنده، تبادل لینک و لوگو و ... یه چیزه دیگه هم داره که من خودم کار نکردم باهاش اون هم روزشمار با امکان یادآوری مناسبتهای خاص برای شماست. به عنوان مثال یادآوری روز تولد خودتون یا دوستانتون و ...

پیوست 3 : اینجا هم یه سری قالب رایگان برای وبلاگ داره که البته برای کار با اونها باید یه کم html یاد داشته باشید. یه سری تقویم (روزشمار) و ساعت دیجیتال هم برای وبلاگ داره که اونها هم جالب هستند.

پیوست 4 : اگر شما هم به دنبال لینکهای توپ و جدید در موارد مختلف مثل هنر، موسیقی، سیاست، سینما، وب، فناوری اطلاعات، اینترنت و ... هستید یه سری به اینجا بزنید. اینجا یه جامعه تبادل و اشتراک لینکهای تخصصی و موضوعی هست که واقعاً در نوع خودش بی نظیره. من که کلی باهاش حال کردم. یه نمونه استفاده از اون رو میتونید پایین همین صفحه در آزمایشگاه پیشگو ببیند. (Persian Bloggers)

پیوست 5 : آخه چرا؟ واسه چی چسبیدید به این مرورگر اینترنت اکسپلورر (IE) و با تمام باگها و عیبهای امنیتی که داره حاضر نیستید ازش دل بکنید. مرورگر فایرفاکس به عنوان محبوبترین مرورگر اینترنت شناخته شده. تمام امکانات IE و Opera رو یکجا داره به اضافه کلی امکانات جالب و دوست داشتنی دیگه. من نمیگم IE رو کنار بذارید بلکه باید از هر دو در کنار هم استفاده کرد. تجربه به من ثابت کرده هر صفحه ای که در IE باز نمیشه یا بد باز میشه در Firefox خیلی سریع و کامل باز میشه و بالعکس صفحاتی که ممکنه در Firefox مشکل داشته باشند در IE به خوبی نشون داده میشن. بنابراین برای یک وبگردی لذت بخش و سریع از IE و Firefox با هم و در کنار هم استفاده کنید.
چرا اینها رو گفتم؟ چون دیروز از 104 نفر بازدید کننده وبلاگم، 93 نفر از مرورگر IE و 11 نفر بقیه از Firefox و Opera برای مرور صفحات استفاده کرده بودند.

یک مطلب خصوصی برای خودم : امروز خیلی روز بد و پر استرسی بود برام، اینقدر بد که از نظر جسمی هم دچار مشکل شدم. ظهری آبجی مریم sms داد که یه اتفاق براش افتاده اما نگفت چی شده. هر چی اصرار کردم نگفت، گفت خجالت میکشم. حدس زدم چی شده ولی چون مطمئن نبودم و اون هم چیزی نگفت نگران شدم. استرس امروز دوباره معده ام رو بهم ریخته! ماه رمضان و روزه هم روش ... خلاصه تا شب که زنگ زد و آخرش من حدسم رو بهش گفتم و گفت که درسته کلی خود خوری کردم و مردم از نگرانی. هنوز با معده ام مشکل دارم. افطار هم نتونستم چیزه زیادی بخورم، خدا کنه تا سحر به حال عادی برگردم.

Wednesday, October 05, 2005

وقتی وبلاگستان عاشق میشود

چرا گرفته دلت ؟
مثل آنکه تنهايی ..
چقدر هم تنها !
خيال می کنم دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی.
دچار يعنی
- عاشق -
و فکر کن که چه تنهاست ، اگر ماهی کوچک
دچار آبی دريای بيکران باشد ...

این شعر خیلی به نظرم قشنگ اومد ولی الان یادم نیست تو چه وبلاگی دیدمش. با اجازه صاحبش میذازمش اینجا.
چند وقته وبلاگستان رفته تو مد عشق و عاشقی و اینطور چیزها... همه انگاری یهو عاشق شدن، البته یه کمیش بر میگرده به فصل پاییز. اصلاً خصوصیت این فصل اینه که آدم رو یه کم رمانتیک میکنه. خیلی از عشقها اگه نگاه کنید توی فصل پاییز جرقه شون زده شده. دیدم الان مد، مد عاشقیه گفتم بذار اینو اینجا بذارم ملت بخونن :
شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چست؟ "استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! "شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردی؟ " و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ."استاد گفت: " عشق يعنی همين! "
شاگرد پرسيد: " پس ازدواج چيست؟ "استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! " شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم." استاد باز گفت: " ازدواج هم يعنی همين!

پیوست 1 : سحر جون به دنیای مجازی خوش آمدی، هر چند زیاد هم جای خوبی نیست... مخصوصاً اگر دختر صاف و ساده ای باشی. امیدوارم توی این دنیای مجازی فقط خوبی ها و راستی هاشو ببینی. برات آرزوی موفقیت میکنم.

پیوست 2 : قابل توجه دوست داران کتاب و مطالعه، این 2 تا سایت منبع کاملی از کتابهای فارسی بصورت الکترونیکی هستند. خیلی جالبه چون هر کتابی با هر موضوعی اینجا پیدا میشه. لینک دومی احتمالاً برای خیلی ها فیلتر هست، چرا شو دیگه خودتون حدس بزنید:
کتابهای رایگان فارسی
کتابخانه کاوه آهنگر
داشت یادم میرفت، یک تشکر ویژه هم به بانوی ماه و آب بدهکارم، چون همیشه با لینکهای جالب و خواندنیش منو غافلگیر میکنه. این دو تا لینک هم از ایشون بود.

پیوست 3 : اگر دوست دارید تو وبلاگتون از نوشته های رنگی و رنگین کمانی استفاده کنید پیشنهاد میکنم این نرم افزار کم حجم رو دانلود کنید. یه نرم افزار بسیار ساده که متن رو از شما میگیره و یه کد Html تحویلتون میده. افکتهایی که تولید میکنه خیلی جالب و زیبا هستند. وقت نشد یه مدلش رو اینجا بذارم. ولی حتماً دانلودش کنید از اینجا، ضرر نمیکنید.

پیوست 4 : جوانان ایران زمین هم مطلب جالبی گذاشته : 10 نکته تاپ برای یک وبلاگ نویس موفق ... اگر شما هم یک وبلاگ نویس هستید حتماً این پست رو بخونید.

پیوست 5 : داشت یادم میرفت، بحث عشق و عاشقی بود. این پست شبنم رو هم بخونید در مورد عشق نوشته. مطمئنم که براتون جالب خواهد بود: وقتی عشق سردتر میشود.

Monday, October 03, 2005

یکی بود ، یکی نبود

به نام خالق يکتا
يکي بود
يکي نبود
زير گنبد کبود
شروع قصه ها مي بود
رفتن به رختخواب
با اون صداي ناب ناب
.مادرم: بخواب بخواب
مادرم نگفته بود
غير از خدا هيچکس نبود
کودکش که من باشم
خواب بود
آره خواب بود
يعني ديگه بزرگ بود
دواي خواب؛ قصه نبود
اون يکي بود ؛غصه نبود
اما زير اون گنبد کبود
باز يکي بود
يکي نبود
قصه بود
يا غصه بود
بي خيال
يکي بود
يکي...
.من همونم که نبود
(نیما) از وبلاگ ورنوس عزیز

موقتاً این قالب رو برای وبلاگم گذاشتم، اون قالب قبلی مشکل پیدا کرده بود. بهر حال مجبورم یه چند وقتی اینو تحمل کنم تا وقت کنم و قالب جدید رو تمومش کنم.
راستی ! اون کسی که پیشگو رو پینگ میکرد مثل اینکه ترسیده یا دلش شکسته (طفلک) چون الان یه چند روزیه که دیگه پینگ نمی کنه :دی

یک سایت پزشکی جالب و مفید
یک وبلاگ پزشکی البته ایرانی

Saturday, October 01, 2005

جایزه بزرگ ...

نه این طوری نمیشه، از اونجایی که کار داره به جاهای باریک کشیده میشه، تصمیم گرفتم برای پیدا کردن اون کسی که وبلاگ پیشگو رو الکی پینگ میکنه جایزه بذارم (البته نه برای سرش بلکه برای لینک وبلاگش) ... اما جایزه! طراحی یک قالب اختصاصی وبلاگ برای کسی که بتونه نشونی از این موجود بیکار که هر 2 ساعت یک بار وبلاگ پیشگو رو پینگ میکنه به من بده :دی

پیوست 1 : معرفی کاندیداها برای شرکت در مسابقه انتخاب بهترین وبلاگها هم تموم شد و از 24 اکتبر میتونید به وبلاگهای مورد علاقه خودتون رای بدید. البته برندگان اصلی توسط هیئت داوران انتخاب میشن....

مهم : از همه اون دوستانی که بهشون قول طراحی قالب داده بودم معذرت میخوام. راستش این روزها کلاسهای دانشگاه رو هم یکی در میون میرم. خیلی سرم شلوغ شده (از نظر کاری، فکرهای دیگه نکنید یه وقت) ... در ضمن من روزی 45 دقیقه تا یک ساعت بیشتر نمیتونم آنلاین بشم، تو این مدت کم هم نمیشه به همه سر بزنم و برای همه هم کامنت بذارم ولی مطمئن باشید که به وبلاگتون سر میزنم، اگه کامنت نمی ذارم برای اینه که به خوندن بقیه وبلاگها هم برسم...

پیوست 2 : اینجا هم یک کلیپ فلشی جالب برای اونهایی که به موزیک سریال طنز شبهای برره علاقه دارند هست. ببینید و...

پیوست 3 : بدون شرح !


Why?