دنیای عجیب + ختنه دختران

ماه رمضان هم داره تموم میشه. ماهی که مثل ماههای دیگه نبود، ماهی که با خودش خیلی چیزها به ارمغان آورد. ماه رحمت، ماه آرامش، ماه بخشش... ای کاش به اندازه کافی از این ماه بهره می بردم. معلوم نیست باز هم فرصت درک یه ماه رمضان دیگه رو داشته باشم. معلوم نیست...
این روزها، روزهای فراموش نشدنی برای پیشگو و روزهای سرنوشت سازی برای آبجی مریم گلم هست، خدایا کمکش کن. کمکش کن تا از این مرحله زمانی که توی زندگی هر دختری هست به خیر و خوشی بگذره. خدایا میدونی که چقدر دلم میخواد خوشبخت بشه... توی روزهای آخر این ماه مبارک ازت میخوام کاری کنی همه چی به خیر و خوشی تموم شه. دلم میخواد اگه یه روزی اومدم اینجا و این پستم رو خوندم ...
شبی خیلی دلم گرفت. همه چی خیلی عجیب اتفاق افتاد، اصلا قرار نبود من کلاسم برگزار نشه! قرار نبود من از اون خیابون رد شم! قرار نبود توی اون هوای سرد فکر خیابون گردی به سرم بزنه اونم با این حال خرابم! نمیدونم چی شد که رفتم اونجا... خیلی دلم براش سوخت، اینقدر که طاقت نیاوردم و مجبور شدم کلی راه رو برگردم تا کمکش کنم. تصور کنید یه خانم خیلی جوون با یه دختر بچه یک ساله که خیلی هم خوشگل و ناز و مامانی بود نشسته باشه روی پله های مسجد کنار خیابون، کوچولوی نازش هم لباس کافی تنش نباشه... وقتی از اون طرف خیابون دیدمش یهو بغضم گرفت، ولی رفتم، صبر نکردم، چند تا خیابون که گذشتم دیدم نمیتونم، وجدانم اجازه نمی داد بی توجه به راهم ادامه بدم. از خیابون رد شدم و برگشتم مسیری رو که رفته بودم. هنوز اونجا بود. اصلا به قیافه اش نمیخورد که گدا باشه، هر چی بهش نزدیکتر میشدم بیشتر بغضم میگرفت... یه دختر کوچولوی ناز یک ساله که از شدت سرما صورتش سرخ شده بود و کز کرده بود تو بغل مامانش، با اون چشای کوچولوی مهربونش مردمی رو که بی تفاوت از کنارشون رد میشدند تعقیب میکرد... پولی همراهم نبود. هزار و چهارصد فکر کنم بود، خورده هاشو نگه داشتم برای کرایه تاکسی که برگردم خونه و هزاری رو دادم بهش. یه جوری نگاهم کرد که تمام وجودم لرزید. دلم میخواست بهش بگم چرا اینجایی؟ میخواستم ... ولی نمیشد، آخه ... ای لعنت به این جو کثیف جامعه ...
گفتم کثیف، یاد یه کثافت کاری دیگه افتادم :( خیلی وقتها پیش، شاید 10 سال پیش خونه پدر بزرگم کتابی رو خونده بودم در مورد آداب و رسوم قبائل وحشی آفریقایی... یکی از رسمهای خرافی و بی شرمانه اونها که هنوز هم در خیلی از کشورهای عقب مانده (از نظر تمدن) رواج داره، ختنه دختران هست! یادم میاد وقتی اون کتاب رو خوندم ، راهنمایی بودم، اون موقع با خودم میگفتم چقدر این آفریقایی ها وحشی هستند. چقدر با بی رحمی و به بدترین شکل ممکن این کار رو میکنند. حالا 10 سال از اون زمان میگذره و هنوز کشورهای زیادی هستند که این رسم خرافی رو که بر اساس یک عقیده نادرست و اشتباه پایه گذاری شده قبول دارند و دختران معصومشون رو با دست خودشون قربانی این رسومات خرافی میکنند. (یه سری عکس هم داشتم که نمیشد اینجا بذارم)... شرم آوره اما باید بگم که شهرهایی در کشور خودمون ایران هم چنین اعمال وحشیانه ای رو انجام میدن... اینم یه نمونه ازش : ختنه دختران در ایران







